چهارشنبه 10 آبان1385
ـ بیا بازی کنیم
ـ خب ٬ چه بازی کنیم؟
ـ قایم موشک
ـ باشه ٬پس تو چش بذار
ـ خب٬ می شمارم..ده٬بیس٬سی٬چهل٬پنجاه٬شص٬هفتاد٬هشتاد٬نود..صد...بیام؟
ـ بیا
ـ هوووم...کجایی؟ آهان ٬سوک سوک ٬ پیدات کردم..تو٬توی قلبمی
نوشته شده توسط راما در ساعت 11:35 | لینک
|
دوشنبه 8 آبان1385
کسی با سکوتش ٬
مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد
کسی با نگاهش٬
مرا تا درندشت دریای خون برد
مرا باز گردان
مرا ای به پایان رسانیده
ـآغاز گردان!
(حمید مصدق)
نوشته شده توسط راما در ساعت 16:1 | لینک
|
