تبليغاتX
شکفتن در مه

 

 

سلام شمس الله جان، حالت چطور است؟ انشاءالله که خوب هستی من هم خوبم فقط همه اش دلم هوای تو را می کند ولی خب، سر خودم را گرم می کنم که دلتنگ دوری تو نشوم ولی چه کنم شمس الله جان، بعضی وقتها دلم خیلی تنگ می شود دلم برایت یک ذره می شود آنقدر کوچک که دیده نمی شود انگار که اینجا دیگر دلی ندارم همه اش پیش تو است ولی عیب ندارد به جایش وقتی که تو بیایی خیلی خوشحال می شوم.آخر تقصیر من هم نیست . می دانی شمس الله جان اینجا هی چیزهایی می شود که هی من یاد تو می افتم مثلاَ همین چند روز پیش ها من رفته بودم آنجا بود که تو برایم از درخت سیب می کندی و با هم می خوردیم وقتی بر می گشتم آن پسر همسایه هست رفته ماشین خریده،من را که دید بوق زد گفت بیاآنور ده قهوه خانه باز شده با هم برویم بستنی بخوریم من هم بهش اخم کردم و آمدم خانه . یا پسر خاله کیوان هی می خواهد برایم چیزی بخرد و خوش خدمتی کند فلک زده نمی داند دل من جای دیگری است به خاله گفته من به جز ناز خاتون با هیچ کس عروسی نمی کنم.

راستی شمس الله جان گلچهره را یادت  می آید ؟همان دوستم که با هم مدرسه می رفتیم. چند ماه قبل عروسی کرد همه اش می خواهد دل من را بسوزاند. وای هی می گوید :عین الله برایم این کار را کرد آن کار را کرد،من را اینجا برده آنجا برده گردش،برایم این را خریده  آنرا نخریده یا برایش فلان غذا را پختم،مادرش برایم فلان چیز آورده وای ناز خاتون چقدر خوش می گذرد.ولی من که می دانم او فقط می خواهد دلم را آب کند،تو که بیایی چیزهایی برایم می خری ، کارهایی برایم می کنی  که عین الله به فکرش هم نمی رسد . من از عین الله خوشم نمی آید ، مثل تو نیست هی به گلچهره می گوید اینجا برو آنجا نرو این را بپوش آنرا نگو، دوست ندارم ببینمش آدم حس می کند جلویش روسری و چارقد که هیچ باید چادر به سر کند ، راحت نیست نگاهش یک جوری است،مثل تو نیست ، تو تنت بوی بارون می دهد چشمهای تو مهربان است . وقتی من وتو پاهایمان را توی آب جوی پشت باغ فرو می کنیم کیف می کنیم . از خنده روده بر می شویم ولی بیچاره گلچهره زهر مارش می شوود چون عین الله همش حواسش اینور و آنور است که یک دفعه کسی نیاید و مچ پای زنش را نبیندتازه آنجا که کسی نمی آید یواشکی سرک بکشد .

شمس الله جان من چند تا شعر جدید یاد گرفته ام تا وقتی تو می آیی و می خواهی دوباره برایم شعر بخوانی من هم چیزی بلد باشم برای تو بخوانم .مثل:

ای باد بی آرام ما با گل بگو پیغام ما       کای گل گریز اندر شکر چون گشتی از گلشن جدا

ای گل تو مرغ نادری بر عکس مرغان می پری      کامد پیامت زان سری پرها بنه بی پر بیا

آینه ام آینه ام مرد مقالات نه ام                  دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما

تازه شکل همه درختها و کوههای  آبادی را کشیده ام تا هر کدام را که خواستی بدهم به دیوار اتاقتان بزنی . شمس الله جان من این روزها خیلی با خدا حرف می زنم ، بهش گفته ام  که تو چقدر خوب هستی خیلی کارهاهم بلدی فقط پول نداری  ،گفته ام که ما چقدر بچه دوست داریم به خدا گفتم اگر می خواهد به ما بچه بدهد اگر پسر بود شکل تو باشد تازه اخلاقش هم مثل تو باشد اگر دختر هم بود عیبی ندارد چون تو بهترین بابای دنیا می شوی .

شمس الله جان نگران نباش ، من به خدا گفته ام اگر بخواهد خیلی دیر به زندگیمان سر و سامان بدهد شاید دیگر آن وقت دل و حوصله نداشته باشیم ولی تو غصه نخور ، این روزها به دلم برات شده که خدا خودش یک طوری کارها را درست می کند. راستی دلم برای صدا زدنت هم تنگ شده که من بگویم شمس الله و تو آرام بگویی بله.  می دانستی شمس نشانه شانس و اقبال است؟ می گویند هر زنی اسمش شمسی است  شانس و اقبال و پیشانیش بلند است تو را که نمی دانم ولی شمس الله جان ، تو بزرگترین شانس من در زندگی هستی ـ این جمله را از یک خانم دکتر در تلویزیون یاد گرفته ام که می گوید: من حالا صاحب یک خانواده هستم واین بزرگترین شانس زندگی من است .ـ   

خب شمس الله جانم غصه نخوریها من هر شب دعا می کنم، مواظب خودت باش، می خواهم تو را رشید و شاد ببینم .می دانم خیلی کار داری عزیز جانم بروکارهایت را انجام بده . بعداَ دوباره برایت  نامه می نویسم.

                                                 دوستدار همیشگی تو

                                                                                   ناز خاتون

نوشته شده توسط راما در ساعت 17:7 | لینک  |