دوشنبه 6 شهریور1385
امروز درهای این خانه بسته ماند٬
پنجره ای باز نشد٬
دستی برای گنجشکان دانه نپاشید٬
کسی با آواز خدا نرقصید.
امروز پروانه ها میلی به بازی نداشتند٬
گلی عطر افشانی نکرد٬
ماهی های قرمز٬ گوشه حوض کز کرده بودند٬
برگها هم از عشقبازی با نسیم دست کشیدند.
هیچ کس لبخند آفتاب را ندید٬
چرا که ابر شک بر این خانه سایه انداخته.
-------------------------------------------------
تا امروز فکر می کردم می شناسمت ولی امروز مطمئن نیستم٬تردید عذاب آوره...
نوشته شده توسط راما در ساعت 16:27 | لینک
|